چقدر دلم برای اون حس تنگ شده .
وقتی باهات حرف میزدم ضربان قلبم انقدر میرفت بالا و صداش توی گوشم میپیچید که نمیتونستم صدای خودمو بشنوم ...
اولین باری که خورشید غذا خوردیم و از دو دو زدن چشمام فهمیدی مشکل چیه و گفتی مهم نیست بقیه چی فکر میکنن .
وقتی که رفتیم تو پارک نشستیم و کلی حرف زدیم و اونجا بغض کردی و گفتی اگر قرار من پیشات نباشم کی قرار کنار تو باشه
برای اولین sms که برام فرستادی : بی تو نوشتن ندارد ، درد دارد
و من به خیال خودم یه متن ادبی که همینجوری فرستادی ...
برای اولین بستنی که خوردیم و از همونجا فهمیدی عاااشق بستنی شکلاتیام
برای گلایی که هر سری برام میاوردی و من با عشق خشکشون میکردم
برای کادوهای بی مناسبتمون که چقدر دلچسب بود
برای درکه رفتنمون...
برای تاکسیهایی که عالمی بود...
برای روز خرید لباس برای روز خواستگاری
برای شب بیداری هامون
دلم برای همهی اون روزا همه ی اون ضربان قلبها و هیجانها تنگ شده ...
کنکور لعنتی...
ما را در سایت کنکور لعنتی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 75